سیاسي لېکنې

غلامیی‌که آزادی تعبیر می‌شود

آزادی، مفهومی‌که غرب آن را بزرگترین دست‌آورد خویش دانسته و همه را بسوی آن فرامی‌خواند. تعبییر از آزادی یا Freedom این است که یک ملت امورش را خودش تنظیم نموده و هیچ منبعی دیگر به شمول خالق، شاه و یا سلطان در آن دخل نداشته باشد. تولد تاریخی این مفهوم به قرن‌های قبل از میلاد بر می‌گردد. در خاور زمین مانند جاپان، چین، هند و ایران داشتن شأن شوکت و حکومت‌های مقدر و متمرکز رواج داشت. این حکمرانی توسط شاهان بصورت مطلقه به پیش می‌رفت که یا خود را نمایندۀ خدا و یا خدا می‌خواندند، در امور داخلی استبداد می‌کردند و در امور خارجی دست به کشور گشائی‌ها می‌ زدنند تا این‌که در سال 490 قبل از میلاد جنگ مشهوری بنام ماراتون میان آتنی‌ها و فارس‌ها رخ داد. درین جنگ آتنی‌ها پیروز گردیدند و چنین شعار می‌دادند: “ما آتنی‌ها همانطوری‌که از بندگی خدایان رهائی یافته ایم، از بندگی انسان‌ها نیز آزاد شدیم”. درین مقطع برای اولین بار آزاد سیاسی و یا دموکراسی تولد یافت که امورشان نه از منبع خدائی می‌آمد و نه از منبع شاهی؛ بلکه از هردو منبع آزاد گشتند و خودشان امورشان را تنظیم می‌کردند.
پس از آن آتنی‌ها کوشش نمودند در امور سیاسی خویش، خودشان مشارکت داشته باشند که ازین طریق صاحب آزادی سیاسی گردیدند. هم‌چنان به مردم حق دادند تا آزادنه تجارت نمایند، نظر دهند و به خواسته‌های انفرادی خویش رسیدگی نمایند. این همه آزدی‌ها نمایانگر تولد آزادی بیان، حق رأی، آزادی ملکیت و آزادی فردی بوده است؛ اما هنوز در عقاید آزاد نبودند و مجبور بودند خدایان موجوده را پرستش نمایند. به زنان و برده گان نیز حق رای داده نشده بود. درین هنگام مفکرین مانند سقراط و ارسطو ظهور کردند که آزادی‌های باقی مانده را به جزئیات ترویج می‌کردند تا این‌که سقراط به همین خاطر که گویا افکار عامه را مغشوش می‌سازد، به دار آویخته شد. پس از آن آزادی‌ها به جزئیات حامیان پیدا کرد و زمانی‌که سکندر مقدونی قدرت را بدست گرفت، این آزادی‌ها را به شکل دولتی مورد حمایت قرارد و سپس بخاطر پخش و نشر این آزادی‌ها دست به کشور گشائی‌ها زد.
پس از آن در زمان امپراطوری روم عیسویت ظهور نمود و پس از آن که اصول اساسی آن توسط بشر تحریف گردید، عیسویت جنبۀ روحی و اخلاقی-که روی آزادی فردی و روحی بیشتر تأکید داشت- شخصی بنام قسطنطین در سال 312 م به عیسویت گروید و آن را بنام دین رسمی دولت خویش اعلام نمود. پس از آن مشروعیت دولتی از عیسویت و کلیسا گرفته می‌شد. این روال ادامه پیدا کرد تا این‌که عیسویت و کلیسا خودشان را نماینده‌های خدا به مردم معرفی نمودند و آنچه می‌خواستند، انجام می‌دادند که این زمان قرون وسطی بود و مسلمانان در شأن و شوکت خاصی بسر می‌بردند. بالآخره بعد از تحمل ستم‌های کلیسا، اروپائیان با برگشت به مفکوره‌های قبل از میلاد و تاثیر پزیری از تمدن مسلمانان دست به اعتراضات، نارضایتی‌ها و انقلاب‌ها و حتی جنگ‌ها زدند تا آزادی شان را از کلیسا و قوانین کلیسا که از آدرس خدا بر آنان تحمیل شده بود، بگیرند. بعد از جنگ‌ها و مبارزات، آزادی خویش را از کلیسا گرفتند و به این نتیجه رسیدند که هیچ کسی حق تنظیم امورشان را ندارند، حتی خدا هم نباید در امور زندگی شان نقش داشته باشند. این دوره که بیشتر بنام دورۀ رنسانس نیز شهرت دارد، اروپائیان شروع به پیشرفت و ترقی نیز نمودند.
مفکرین پسا رنسانس مانند لاک، روسو، آدم اسمیت، هابز وغیره بخاطر تکامل این آزادی‌ها مفکوره‌های معاصر را پشنهاد نمودند. مثال آزادی‌های سیاسی، حق رأی، تقنین قوانین، آزادی ملکیت یا بازار آزاد، آزادی عقیده، آزادی بیان و آزادی‌های شخصی که تمام آن قوانین ساخته شدۀ همین مشت بشری می‌باشد و در بدل قوانین خالق شان آن را پزیرفته و بالای خود تطبیق می‌نمایند.
پس آزادی که امروزه ما می‌شناسیم، همین قوانین خودساختۀ غربیان است که خالق خویش را از امور زندگی رد نموده و قوانین خودساختۀ خویش را برخود تطبیق می‌نمایند. بخاطر تطبیق عملی این مفکوره‌ها انقلاب‌های بزرگ در اروپا مانند انقلاب انگلستان، انقلاب فرانسه، انقلاب امریکا و انقلاب غیر مسلح در هند توسط گاندی صورت گرفت.
این آزادی‌ها در اروپا محدود نمانده؛ بلکه حامیان آن به بهانۀ آزادی به کشورگشائی، غارت، استعمار و استثمار سرزمین‌های دیگر بخصوص سرزمین‌های اسلامی بر آمدند. آزادی‌های سیاسی، فردی، ملکیت، عقیده و بیان بحران‌های عظیمی را به خود و پیروان و متأثیران آن به بار آورده است. در عرصۀ سیاسی غرب هرگز آزاد نیست؛ زیرا امورشان توسط خودشان نه؛ بلکه توسط سرمایه‌داران و صاحب‌های شرکت‌ها به پیش می‌روند؛ زیرا آزادی ملکیت باعث گردیده است تا ثروت شان مساویانه تقسیم نگردد و طبقۀ پولدار بیشتر پولدار گردند و طبقه غریب، غریب‌تر گردند. پس کسانی‌که پول زیاد دارند، کمپاین می‌کنند و برندۀ انتخابات می‌گردند. از سوی دیگر، در صورت پنجاه جمع یک کامیاب گردیده و 49 درصد دیگر در مخالفت باقی می‌ماند و امورشان بازهم به میل خودشان به پیش نمی‌روند. هم‌چنان در سرزمین‌های اسلامی این آزادی‌خواهی کورکورانه باعث شده تا مسلمانان بنام آزادی به اساس قوم و سرزمین تقسیم شده و حتی علیه یکدیگر سلاح بردارند و دشمنی نمایند.
غرب از لحاظ آزادی‌های فردی نیز به بحران مواجه اند، زیرا هریک آنان خواهان لذت اند و نمی‌خواهند صاحب اولاد و خانواده باشند. از سوی دیگر، جوانان شان به حدی معتاد فیلم‌های پونوگرافی اند که توان نزدیک شدن با جنس مخالف را ندارند، و یا مثال دیگر این‌که اکثریت اردوی آنان حرامزاده‌های اند که پدر و مادرشان معلوم نیست. از لحاظ آزادی بیان نیز انحراف نموده و یکدیگر را حق می‌دهند که حتی به مقدسات یکدیگر توهین نمایند. آزادی ملکیت شان نیز بحران آفریده و 85 درصد ثروت نزد 5 درصد نفوس شان قرار دارد. از لحاظ آزادی عقیده نیز همین‌طور است که بسیار از جوانان شان بخاطر سرکوب این فطرت بشری افسرده اند و اکثریت شان بدون علت خودکشی می‌نمایند.
پس نابود باد فریب‌های دموکراسی که هرگز آزاد نیست؛ بلکه فرار از بندگی خالق باعث گردیده است که بنده-یک تعداد بشر- وحشی و خونخوار گردد. این آزادی‌های انسان بی‌خبر از ضروریات همه‌جانبۀ انسان که هرگز پاسخگوی همه نیازمندی‌های بشر نمی‌باشد، بشریت را به بحران برده است و در امور غیب اصلاً نظری ندارد و نمی‌تواند داشته باشد.
اسلام به همۀ این آزدای‌ها مخالف است. مسلمان هرگز از قوانین الهی آزاد نیست. امورش را در تمام ابعاد از عقیده شروع تا امور فردی، فامیلی، تجارتی، سیاسی، اجتماعی همه و همه را الله سبحانه وتعالی تنظیم نموده که هم در دنیا منجر به سعادت‌اش می‌گردد و هم در مسایل غیب و هدف اصلی و اخروی انسان را هدایت می‌نماید. اسلام با آزادی سیاسی آن مخالف است؛ زیرا تنها نظام الهی شایستۀ حاکمیت را دارد و مسلمان از آن آزاد نیست. در موضوع آزادی عقیده نیز اسلام مسلمان را آزاد نگذاشته تا گاهی کافر شود و گاهی مسلمان، بلکه قبل از مسلمان شدن اکراه در قبول آن نیست؛ اما همین‌که مسلمان شد، حق انحراف دوباره را ندارد، ورنه جزایش بعد از سه روز قتل است. آزادی ملکیت را هم اسلام اجازه نمی‌دهد تا از طریق فحش، احتکار و خمر کسی پول بدست آورد.
در آزادی بیان نیز مسلمان آزاد نبوده؛ بلکه بندۀ الله سبحانه وتعالی می‌باشد؛ یعنی اجازه ندارد به کفر دعوت نماید و یا موضوعات غیراخلاقی بگوید. هم‌چنان مسلمان آزاد نیست در مقابل منکر آرام بنشیند. در آزادی فردی نیز مسلمان آزاد نیست که هرچه بخواهد انجام دهد. مسلمان نمی‌تواند خمر بنوشد یا زنا کند و یا قمار بزند. اما در اسلام فقط در دو مورد آزادی است. اول آزادی غلام که آزاد کردن آن حکم شرعی است. دوم آزادی از مفکوره‌های کفری و از بندگی بشر که همانا آزادی‌ها و قوانین بشری غربی می‌باشد.
 
مبارز اندرابی


زموږ په ویب پاڼه کې هره خپریدونکې لیکنه د لیکوال خپل نظر او تحلیل ده د ادارې توافق ورسره شرط نده
دا هم ولولئ  د اسلامي امارت پوځي او سیاسي استقرار

دا هم ولولئ

ځواب دلته پرېږدئ

ستاسو برېښناليک به نه خپريږي. غوښتى ځایونه په نښه شوي *

Close